وقتي لم ميدهي روي مبل و ليوان چاي كنار دستت آرام آرام سرد ميشود، آنوقت است كه خواندن كتاب «ديوانگي در بروكلين» حسابي كيف ميدهد. داستاني درباره زندگي مردي يهودي به نام تاتان كه بعد از ابتلا به بيماري سرطان و جدايي از همسرش براي اينكه روزهاي عمرش را در تنهايي بگذراند به بروكلين شهر خاطرات گذشتهاش پناه ميبرد. تاتان در بروكلين عاشق ميشود، خواهرزادههاي گمشدهاش را پيدا ميكند. بيمارياش بهبود پيدا ميكند و بعد از غلبه بر حمله قلبي در كنار خانواده مسير تازهاي را براي زندگي تجربه ميكند. اما داستان اصلي جستوجوست. جستوجوي جايي براي آرامش يا جايي براي فراموش كردن تمام گذشته و بدون نگراني از جنگ و سياست و اقتصاد و زهرمار و لابد براي آنكه راهت را بكشي و بروي گم شوي! كتاب «ديوانگي در بروكلين» اثر پل آستر است و نشر افق آن را با ترجمه خجسته كيهان به كتابفروشيها فرستاده است. گرچه كاش ترجمه كتاب به خواننده در درك بهتر فضاي داستان كمك بيشتري ميكرد. كتاب را كه به زمين گذاشتي، به فكر يك ليوان چاي تازهدم باش، چون ليوان چاي كنار دستت ساعتها پيش سرد شده است.