روياي بابك نويسنده: سوزان فلچر مترجم: حسين ابراهيمي (الوند) ناشر: افق قيمت: 3950 تومان «روز الاغ» ميداني چه روزي است؟! هر چقدر هم به ذهنت فشار بياوري، نميتواني درست حدس بزني. چون «روز الاغ» اختراع يك نويسنده است؛ نويسندهاي به نام «سوزان فلچر». چرا همهچيز را ول كرده، رفته سراغ «روز الاغ»؟ لابد داستان يا رمان نوشته درباره الاغ؛الاغي خيالي كه پرواز ميكند، يا شنا ميكند و زير آبي ميرود.كدام براي همين ميگذارم كنار اين سوالهاي بيجواب را و ميگويم نويسنده، يعني همين سوزان فلچر، قتي فقط يكي از شخصيتهاي رمانش «روياي بابك»، الاغي پير است، همينطوري در ذهن خودش شخصيت الاغي را به هم نميبافد. حالا اين جملهها ا بخوان، بعد ادامه ميدهيم: «دوستان نويسنده براي آشنايي بيشتر او با زندگي و رفتار الاغها او را با هواپيمان به سفر دوري ميبرند تا از نزديك شاهد رفتار دو الاغ باشد. نويسنده به شوخي اسم اين روز را «روز الاغ» گذاشته است. (مترجم كتاب، ص 512) اين عبارتها را چند بار به دقت بخوان. در تكتك اجزاي آن دقت كن. شايد فكر كني نويسنده چون شخصيت اصلي داستان يا رمانش الاغ بوده، دست به چنين كاري زده است، يا الاغ شخصيتي مهم در داستان داشته. فرض بگيريم درست باشد. فكر ميكني كدام نويسندهاي حاضر است براي آشنايي با شخصيت الاغ واقعي، سوار هواپيما بشود و به سفري دور برود ت از نزديك شاهد رفتار و حركات و سكنات دو الاغ باشد خب، ممكن است نويسنده از طرفداران يا حاميان محيط زيست باشد و عاشق حيوانات. باز هم تمام حدسها باطل ميشود وقتي «روياي بابك» را بخواني و بفهمي كه الاغ فقط يكي از شخصيتهاي فرعي و حاشيهاي است كه نقشي در داستان ندارد جز اينكه الاغ پير و از كار افتادهاي است كه روزي ميترا، خواهر بابك، بر آن سوار ميشود و... الاغ پير يك جزء خيليخيلي كوچك و حاشيهاي داستان است و همين است كه خيليخيلي مهم است. سوزان براي نوشتن درباره الاغ پير در يك گوشه كوچك از رمانش، نه از روي تخيلش مينويسد، نه الكي و از روي اطلاعات محدودش. او نميگويد به خودش كه اصل، شخصيت بابك و ميترا و ماجراهاي آنهاست. اصل، روياهاي بابك است؛ كودكي كه درباره ديگران رويا ميبيند و روياي بزرگ او با همه خطرهايي كه او و خواهرش را تهديد ميكند ارتباط دارد. درست است. اصل، آنها هستند. اما روز الاغ نشان ميدهد كه نويسنده حتي براي ريزترين جزئيات داستانش هم اهميت خاصي قائل است. يعني اول خودش براي خودش مهم است، بعد داستانش مهم است با تمام عناصرش و بعد خوانندهاش. اين سه تا اهميت نميگذارد كه حتي يك كلمه از داستانش را همينطوري الگي بنويسد. وقتي تمام داستان «روياي بابك» را بخواني، از «الف» تا «ي» روياها را، آنوقت ميفهمي كه نويسنده بودن و رمان نوشتن يعني چه. اين نويسنده آمريكايي آنقدر وفادار به اخلاق ادبيات هست كه وقتي فقط ايده اوليه داستانش، «كودكي كه براي ديگران رويا ميبيند» را از «داستان دو شهر» عباس ميلاني ميگيرد، از آن نام ميبرد و تشكر ميكند. همه اينها را هم كه كنار بگذاري و نديده بگيري، رمان «روياي بابك» آنقدر ايراني است و آنچنان جذاب و پرماجرا نوشته شده كه نميتواني از خواندنش صرفنظر كني. خوب است اين وسط جلد كتاب را و شكل و شمايلش را نديد بگيري كه نه شيك است و نه زيبا، نه با آن رنگهاي تند و حالتهاي مصنوعي، نشانه فرهنگ شرقي؛ و نه با داستان جذاب و پركششاش تناسب دارد. طرح روي جلد از داستان خيلي عقب افتاده است، با اينكه بايد نشانهاي باشد براي انتخاب و آغاز. بايد از سوزان فلچر ياد گرفت كه همهچيز را همين اجزاي كوچك و پيشپا افتاده ميسازند. ولي فرصتي كه حسين ابراهيمي (الوند) با ترجمهاش، آن هم ترجمه همزمانش با اروپا، براي خواننده ايراني فراهم آورده، آنقدر خوب و مفيد هست كه از شكل و شمايل كتاب چشم بپوشيم. هر چند نبايد چشم بپوشيم؛ نه ما و نه آنها.