English

  آخرین تاريخ بروز رسانی : چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹

اعضا

اشتراک خبرنامه

جستجو


جستجوي پيشرفته

پیوندها


پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان

واحد کودک موسسه افق

معرفی افق به دوستانتان

نام توصیه کننده :
ایمیل :

فروشگاه گلشهر

خبرنامه الكترونيكي افق

 آثار ما از چشم منتقدان

نگاهي به كتاب جسط‌وجو نوشته انجي سيج
جسط‌وجويي در گذشته


رمان جنايي جديد بنجامين بلك (جان بنويل)« مرثيه براي آوريل»
زندگي آرام نويسنده نوآر


درباره‌ي رمان پسري از گوانتانامو

سفر به گوانتانامو


گفت‌وگو با مهدي غبرايي درباره رمان موج‌ها نوشته ويرجينيا وولف 


درباره‌ي دور دنيا در هشت و روز نصفي
کمربندها را ببندید


مرور و معرفی کتاب درخت مار
قلمرو ِ خفتگان


درباره «من من كله گنده» اثر محمدرضا شمس
بارش تخيل


زندگی «بخور و نمیر» پل استر

از پیشخدمتی تا کار روی نفتکش


از تمام کتاب‌های جان بنویل نفرت دارم
گفت‌و‌گو با جان بنویل برنده جایزه بوکر ۲۰۰۵


روي پله‌هاي كنسرواتوار، برگزيده داستان‌هاي كوتاه دونالد بارتلمي
دورريختني‌هاي بازيگوش و دوست داشتني


دانش‌نامه‌ي تصويري نوآموز
يك دوستي به درد بخور


گنج‌هاي باباگرانده خسيس


 

 

پل استر در «ناپيدا» روايتي تودرتو و ويرانگر خلق كرده است
ضد خاطرات


 

روزنامه تهران امروز- عليرضا شهميرزاديان- سه‌شنبه 1 دي‌ماه 1388
اشاره: «پل استر»باز هم بازار کتاب ايران را تکان داده است.به نظر به گوش اين نويسنده صاحب سبک آمريکايي رسيده که چقدر در ميان خوانندگان ايراني محبوبيت دارد و شايد براي همين رضايت داده که آخرين رمانش همزمان با انتشار جهاني به فارسي هم ترجمه شد. «خجسته کيهان»مترجمي که براي اولين بار «استر»را با رمان «کشور آخرين‌ها»به خواننده فارسي‌زبان معرفي کرد،‌ همزمان با انتشار نسخه انگليسي رمان«ناپيدا»در آمريکا و اروپا ترجمه فارسي اين اثر را از سوي نشر افق راهي بازار کرده است.

استر باز هم رماني تودرتو تحويل ما داده است؛ رماني که در بهار 1967 مي‌گذرد، آن هم در پاريس.
«آدام واکر»راوي اصلي داستان «ناپيدا»ست، اما قصه «ناپيدا»با سه راوي از چند زاويه روايت مي‌شود و همه چيز دست آخر به آدام واکر مي‌رسد.
بعد از «موسيقي شانس» رماني که با استر درباره آن مصاحبه کردم. او همينطور يک‌بند کار مي‌کند و نکته جالب اينجاست که هيچ کدام از داستان‌ها و رمان‌هاي او هم با وجود سرعتش در نوشتن هرگز کيفيت پاييني نداشتند.پس از «موسيقي شانس» تا امروز او شش رمان منتشر کرده است که هر‌کدام نکته‌اي براي شگفت‌زده کردن داشتند.اين نويسنده جذاب 62 ساله پس از موسيقي شانس با رمان‌هايي همچون «کتاب اوهام»،«ديوانگي در بروکلين»،«سفر در اتاق تحرير»،«مرد در تاريکي» و حالا هم «ناپيدا»از آدم‌هايي حرف مي‌زند که ويران هستند و هر‌کدام به نوعي نا اميد هستند و اميدي به بهتر شدن اوضاع‌شان نيست.
اما استر در «ناپيدا» اينقدرها هم نااميد نيست. او را در دفتر زيبايش که تنها چند بلوک از خانه مشترکش با همسرش فاصله دارد، مي‌بينم. استر مي‌گويد: «ناپيدا کمي براي من جايگاه متفاوتي دارد، جواني‌هاي آدام واکر را مي‌شناسم و به نوعي برايم يادآور حس نوستالژي است.اجازه بدهيد يک داستان در ارتباط با خاطره برايتان تعريف کنم.
اين داستان به کتاب جديد من ارتباط ندارد بلکه به آن زمان مرتبط است يعني همان دوره‌اي كه قصه آدام واكر و رمان ناپيدا در آن مي‌گذرد، بنابراين بى‌ربط نيست. يکى از استادان من در دانشگاه کلمبيا «ادوارد سعيد» بود که همين چند سال پيش فوت کرد. او استاد راهنماى پايان‌نامه من در مقطع تحصيلى کارشناسى ارشد بود، آخرين مقطعى که درس خواندم. پس از مرگ ادوارد سعيد کتابى از او منتشر شد به نام «در باب سبک ديرهنگام». اين کتاب را «مايکل وود» يکى ديگر از استادان قديمى من تدوين کرده بود. مايکل وود الان در دانشگاه پرينستون مشغول به کار است. او همچنان از دوستان خوب من است. درواقع، مايکل وود کسى بود که حدود پنج، شش سال پيش براى مجله «پاريس ريويو» با من مصاحبه کرده بود. بنابراين دوستى بين من و او يک دوستى ادامه دار بود. در اين كتاب مقاله‌اى هست درباره «ژان ژونه». خاطرم نيست چه سالى بود، شايد سال ۱۹۶۹ بود ولى ژونه به طرفدارى از سازمان ضدنژادپرستى «يوزپلنگ‌هاى سياه» به سالن سخنراني دانشگاه کلمبيا آمد.
او در نزديکى ساعت شنى که درست وسط سالن دانشگاه بود، سخنرانى کرد. از آنجايى که من زبان فرانسه بلد بودم، بعضى از آدم‌هايى که مى‌دانستند ژونه قرار است به دانشگاه کلمبيا بيايد از من پرسيدند که آيا براى آن روز مترجم او مى‌شوم يا نه که من با کمال ميل قبول کردم. خاطرم هست با او اين‌ور و آن‌ور مى‌رفتم. آدم خيلى خوش‌برخوردى بود. يک گل کوچک به پشت گوشش زده بود. آدم خوش‌بيانى بود؛ لبخند مى‌زد و روز بهارى زيبايى هم بود. ادوارد سعيد در مقاله خود نوشته که ديدار ژونه از دانشگاه کلمبيا را به خاطر دارد. او نوشته که يک روز سر راه به يکى از دانشجويانش برخورده و آن دانشجو به او گفته، «ژونه دارد مى‌آيد و من قرار است مترجم او باشم.» ولى من يادم نمى‌آيد که سرراهم به سعيد برخورده و چنين چيز‌هايى را به او گفته باشم. بعد گفت ژونه از جايش بلند شد و سخنرانى کرد و حرف‌هايش خيلى ساده و در طرفدارى شديد از سازمان يوزپلنگ‌هاى سياه و برضدنژادپرستى بوده ولى آن مترجم دانشجو تمام حرف‌هاى او را به‌طور مبسوط توضيح مى‌داده و همه جور اتهامى را به کاپيتاليسم و امپرياليسم آمريکا وارد کرده است. من اصلا يادم نيست آن روزى که ژونه سخنرانى مى‌کرده آيا من مترجم او بودم يا نه. من آن موقع آدم خيلى خجالتى‌اى بودم و احتمالا تمايلى به انجام اين کار نداشتم. ولى يک واقعيت برايم مسلم است و آن اينکه اگر من مترجم ژونه بودم هرگز سخنرانى او را توضيح نمى‌دادم. اصلا اين کارى نبود که قادر به انجامش باشم يا دلم بخواهد انجام بدهم. اين اواخر مايکل وود را ديدم و با هم راجع به اين موضوع صحبت کرديم. او گفت، «مى‌داني، به‌احتمال خيلى زياد ادوارد همه چيز را اشتباه به ياد آورده.» به همين دليل، من مى‌گويم که ما يک شکاف خيلى بزرگ در ياد و حافظه‌مان داريم: من يادم نمى‌آيد که آيا مترجم ژونه بوده‌ام يا نه و ادوارد هم يادش نمى‌آمد که واقعا چه اتفاقى رخ داده بوده. من در چندين هفته گذشته، ذهنم مشغول همين موضوع بوده. هنوز از آن سر در نياورده‌ام. رمان «ناپيدا» کمى مثل همين وضعيت است. استر خوش‌بيني به خرج نمي‌دهد، اين درست عين حقيقت است. او در «ناپيدا»دست به نوآوري زده، استر هيچ نمي‌گذارد خسته شوي، با سه صدا داستانش را پيش مي‌برد. آدام واکر نويسنده جواني است که در دانشگاه کلمبيا (همان‌جايي که در شلوغي‌هاي 67 خود استر هم در آن درس مي‌خواند) در نيويورک در رشته کارشناسي درس مي‌خواند. آدام واکر سري پرشور دارد. او کاملا اتفاقي در ميانه يک مهماني با مردي به‌نام «رودولف بورن»آشنا مي‌شود که مي‌خواهد زندگي اين مرد جوان را ويران کند.
«رودولف بورن»در برخورد اول واکر جوان را ياد يکي از شخصيت‌هاي اثر «دانته»مي اندازد که نامش بورن است و جنگ‌طلبي حسابي است. بورن با زني جذاب به‌نام «مارگو» براي آدام تله‌اي حسابي پهن کرده‌اند. بورن به واکر پيشنهاد مي‌دهد که سرمايه‌گذاري مجله‌اي ادبي به سردبيري او را قبول کند اما اين رمان سه راوي دارد كه آدام واكر نخستين آن است. سه داستان درون يكديگر روي مي‌دهند و خواننده را در روايتي تودرتو به تيره‌ترين سال زندگي آدام واكر و پيامدهاي آن مي‌كشاند؛ زندگي‌اي كه بر اثر رويدادي فاجعه‌آميز تباه مي‌شود. «جيم فريمن» نويسنده‌اي موفق و همکلاسي واکر هم بخشي از قصه را پيش مي‌برد. واکر خاطرات کامل نشده دوران جواني‌اش و برخوردهايش با بورن را براي او مي‌فرستد. «سيسيل جوين» دخترخوانده بورن هم در آن سوي دنيابخشي از قصه ويران‌شدن آدام واكر را به تصوير مي‌كشد. استر مي‌گويد: «داستان‌هاي من بالاخره بايد از يك جايي سرچشمه بگيرند اما اينكه فكر كنيد من چنين زندگي پرفراز و نشيبي را از سر گذرانده‌ام، ممكن نيست. هر‌كدام از قهرمان‌هاي من هزار جور نكبت و بدبختي روي سرشان آوار شده است. اگر قرار بود همه اينها در زندگي واقعي من اتفاق افتاده باشد، احتمالا من بايد تا حالا مي‌مردم. به‌هر ‌حال اينكه من در همان حول‌و‌حوش در پاريس زندگي كرده‌ام، در دانشگاه كلمبيا درس خوانده‌ام و وقتي هم سن و سال آدام واكر بودم مثل او بلند‌پروازي‌هايي داشتم، دليل مستدلي نيست براي اينكه آدام واكر بخشي از جواني من است. آدام واکر خودش خاطراتش را به صورت يک زندگينامه نوشته و مي‌خواهد اين نوشته‌ها را براي چاپ به يکي از دوستانش که نويسنده است بسپارد. در خلال اين ماجرا داستان به درون خاطرات اين مرد مي‌رود و ماجراهاي زندگي او را مي‌کاود. از جمله جنايتي تکان‌دهنده که در ماجراي داستان بسيار تاثيرگذار است اما من هر‌گز در زندگي‌ام شاهد جنايتي نبودم.»
يکي ديگر از نکات جالب توجه رمان «ناپيدا»، تصوير کردن شخصيتي بسيار منفي و شرور توسط پل استر است. در اکثر آثار استر شخصيت‌هاي منفي وجود دارد اما اين نويسنده در رمان جديد خود پردازش شخصيت منفي در داستان را به اوج رسانده است.او مي‌گويد:«من نمي‌خواستم بورن را اينقدر پليد جلوه بدهم، يعني در واقع فكر مي‌كنم هر آدمي با هر‌ميزان از پليدي نمي‌تواند تام و تمام پليد باشد، درباره بورن هم اين ماجرا صدق مي‌كند. بورن در ظاهر‌ مردي است فرهيخته.يك استاد دانشگاه آوانگارد كه گستاخي كلامش جذابش مي‌كند اما كمي بعد او رفتارهايي از خود نشان مي‌دهد كه او را نمونه تمام‌عيار شيطان‌صفتي مي‌كند. حتي به نظر بسياري او در كشتن پدر دخترخوانده‌اش هم مي‌تواند دست داشته باشد البته من اين مساله و قضاوت را به خواننده واگذار مي‌كنم.»
پل استر خودش هم مي‌داند كه اين روح پليد بورن است كه رمان را ساخته يعني اگر برخورد آدام واكر و بورن بود، زندگي اين مرد تباه نمي‌شد.استر مي‌گويد: «اصلى‌ترين انگيزه من براى نوشتن اين کتاب، رابطه بورن/واکر بوده. اول از همه رابطه اين دو برايم مطرح بود. البته کتاب به مسائل ديگر هم مى‌پردازد. ولى اين موضوع اصلى کتاب است. اين کتاب به نظر من درباره اين موضوع است که جوانان، حتى جوان‌هاى خيلى باهوش (که البته واکر هم جزو همين جوان‌هاى باهوش بود) براى شناخت يکسرى آدم‌هاى خاصى که سرراه‌شان با آنها برخورد مى‌کنند، زياده از حد ساده‌لوح هستند و تجربه کمى دارند. بيشتر آدم‌هايى که در سنين جوانى قرار دارند تجارب‌شان مثل هم است. شايد شدت و حدت تجارب‌شان در يک حد نباشد ولى ايده کلى در اين سنين اين است که ناگهان با کسى آشنا بشوى و از عمق وجود خودت خارج شوي، که البته چنين لحظه‌اى در زندگي، به نظر من لحظه بسيار جذابى است چون آدم در ۳۰ سالگى مرتکب چنين اشتباهاتى نمى‌شود و خيلى سريع‌تر مى‌تواند آدم‌ها را بشناسد؛ مى‌تواند خطر را بو بکشد، ولى در ۲۰ سالگى همه چيز براى شخص در حد يک ماجراجويى است و برايش تازگى دارد و براى اولين بار رخ مى‌دهد؛ و البته آدم مى‌خواهد که کسب تجربه کند.
بنابراين واکر با رويى باز به بورن اجازه مى‌دهد که با او دوستى کند ولى در عين حال آنقدر ابله است که فکر کند غريبه‌ها دور و بر او مى‌پلکند و به او پول مى‌دهند تا يک مجله راه بيندازد.آن موقع تمام شاعران جوان دوست داشتند مجله داشته باشند. البته خيلى‌هايشان هم اين کار را مى‌کردند. بعضى از اين مجله‌ها با هزينه خيلى کم توليد مى‌شدند؛ مثلا با دستگاه‌هاى پلى‌کپى چاپ مى‌شدند. قبل از آنکه چاپ افست ناگهان رواج پيدا کند، همه جا مجلات پلى‌کپى چاپ مى‌شد.»
بسياري از منتقدان ادبي در نقدهايي كه بر تازه‌ترين اثر استر نوشته‌اند، مدام اين رمان را با رمان «دل تاريکي» (جوزف کنراد) مقايسه کرده‌اند اما استر اينطور فكر نمي‌كند. او در اين‌باره مي‌گويد: «من به کتاب کنراد فکر نمى‌کردم. مى‌توانم بفهمم مردم چرا چنين مقايسه‌اى مى‌کنند، هرچند کتاب من خيلى با آن کتاب فرق مى‌کند. ولى قطعا وقتى داشتم اين کتاب را مى‌نوشتم به کنراد فکر نمى‌کردم.»


 

 

فهرست موضوعی

سياست

رمان و مجموعه داستان...

طنز نوجوان

طنز

نثر كهن

مطالعات

رمان‌هاي كلاسيك

شعر امروز

شعر كودك

فهرست کامل موضوعات

 

مجموعه ها

داستان‌هاي اسطوره‌اي

ميراث همينگوي

مليكا و گربه‌اش

فهرست کامل مجموعه ها

 

گروههای سنی

نوجوان

بزرگسال

كودك

 

 

گوناگون

 پدید آورندگان

 مترجمان

 باشگاه کتاب

 افتخارات افق

 خدمات فروش

 نمایندگیها و مراکز فروش

 

پیوندها

New Page 1

كتابخانه ملي كودكان و نوجوانان ايران

ارميا (رضا اميرخاني)

اسدالله امرايي

انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك و نوجوان

تادانه

آرتميس فاول

عرفان نظر‌آهاري

چلچراغ

فرهاد حسن‌زاده

سوزان فلچر

كورنليا فونكه

انجمن نويسندگان كودك و نوجوان

قابيل

پل استر

ايران كارتون

کتاب برگزیده

ماموریت فراموش شده

آمار بازدید کنندگان سایت

 

       2005 ©  نشر افق
كليه حقوق براي
نشر افق محفوظ است.
طراحي سايت:
ارتباط قرينه