English

  آخرین تاريخ بروز رسانی : چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹

اعضا

اشتراک خبرنامه

جستجو


جستجوي پيشرفته

پیوندها


پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان

واحد کودک موسسه افق

معرفی افق به دوستانتان

نام توصیه کننده :
ایمیل :

فروشگاه گلشهر

خبرنامه الكترونيكي افق

 آثار ما از چشم منتقدان

نگاهي به كتاب جسط‌وجو نوشته انجي سيج
جسط‌وجويي در گذشته


رمان جنايي جديد بنجامين بلك (جان بنويل)« مرثيه براي آوريل»
زندگي آرام نويسنده نوآر


درباره‌ي رمان پسري از گوانتانامو

سفر به گوانتانامو


گفت‌وگو با مهدي غبرايي درباره رمان موج‌ها نوشته ويرجينيا وولف 


درباره‌ي دور دنيا در هشت و روز نصفي
کمربندها را ببندید


مرور و معرفی کتاب درخت مار
قلمرو ِ خفتگان


درباره «من من كله گنده» اثر محمدرضا شمس
بارش تخيل


زندگی «بخور و نمیر» پل استر

از پیشخدمتی تا کار روی نفتکش


از تمام کتاب‌های جان بنویل نفرت دارم
گفت‌و‌گو با جان بنویل برنده جایزه بوکر ۲۰۰۵


روي پله‌هاي كنسرواتوار، برگزيده داستان‌هاي كوتاه دونالد بارتلمي
دورريختني‌هاي بازيگوش و دوست داشتني


دانش‌نامه‌ي تصويري نوآموز
يك دوستي به درد بخور


گنج‌هاي باباگرانده خسيس


 

 

نگاهي به رمان «بي‌چيزها» اثر كاتارينا هاكر

ديگر هيچ چيز مثل سابق نخواهد بود


 

روزنامه اعتماد -علي اصغر سيدآبادي- سه‌شنبه 29 دي‌ماه 1388

ما در جهاني به هم پيوسته زندگي مي کنيم. اگر زماني مي توانستيم در مرزهاي جغرافيايي محصور بمانيم و خود را از گزند مخاطرات جهاني برهانيم، اکنون به نظر مي رسد هر حادثه يي در گوشه يي از جهان زندگي ما را تحت تاثير قرار مي دهد، بدون اينکه ما در به وجود آمدن آن نقشي داشته باشيم. وقوع حادثه يي در امريکا مي تواند بر زندگي شخصيت هايي در اروپا تاثير مستقيم بگذارد. در اقتصاد به هم پيوسته کنوني فاصله رويدادهاي ميان مرکز تجارت جهاني در نيويورک تا شرکت کوچکي در برلين و تا خانه يي در حومه لندن آنقدر زياد نيست که نتوان رابطه هايي مستقيم و غيرمستقيم ميان آن برقرار کرد. رمان «بي چيزها»، از پرفروش ترين رمان هايي است که در آلمان منتشر شده است. اين رمان اگرچه بيشتر در آلمان مي گذرد، اما به آلمان محدود نمي شود و با اشاره هاي گاه به گاهش به لندن و بوداپست و نيويورک و... زندگي هايي را به هم مي پيوندد و با ارجاع هاي مداومش به حادثه 11 سپتامبر از جهاني به هم پيوسته مي گويد، جهاني که با اين حادثه همه چيزش فرق کرده است. پرداختن به اين موضوع که جهان را در نگراني از تکرار آن فرو برد، شايد به پرفروش شدن آن کمک کرد، اما بي ترديد آنچه باعث شد کتاب سال آلمان بشود، فقط اين موضوع نيست، هرچند سال ها است پرداختن به موضوعات و به خصوص مخاطرات جهاني در رمان ها مورد توجه واقع شده است. نويسنده رمان خانم «کاتارينا هاکر» به خاطر تحصيل در رشته تاريخ و حقوق و فلسفه احتمالاً توانسته است نگاهي عميق به موضوع بيندازد. اين کتاب اخيراً با ترجمه ناتالي چوبينه توسط نشر افق به بازار عرضه شده است. بخش هايي از اين رمان را که به حادثه 11 سپتامبر ارجاع داده شده است، مي خوانيم.

«مي» درسته قاطي کرده بود. سر پله ها بازوي او را محکم چسبيده بود و زار مي زد. «جيم» صداي تلويزيون را شنيد. او و «بن» و «آلبرت» سه تايي داشتند برمي گشتند. او با بن دعوايش شده بود، آلبرت تمام مدت ساکت بود، بارها و بارها همان سي دي را گذاشت که حال جيم را به هم مي زد. انگار آلبرت مي خواست ماشين را به گند بکشد. مساله خود آن موسيقي نبود، بلکه طرز گوش دادن آلبرت به آن بود، با قيافه يي پرمدعا دست هايش را توي هوا تکان مي داد و فقط در آخرين لحظه به فرمان چنگ مي زد. يا آن وقت که يک ماشين پليس پيدايش مي شد و در اين روزي که از هميشه شلوغ تر بود، از جنوب و از سمت مقابل آنها مي آمد، دور لنگرگاه چرخيد، ورودي خيابان، نزديک سيلورتاون، را بست. جيم فحش داد، بن اين بار بي شک حق داشت عصباني شود. «اين پليس خاک تو سر ديگه اينجا چه غلطي مي کرد؟» ولي آلبرت حاضر نشد راديو را بگيرد، صداي موسيقي را بالاتر برد. باس ها، همسرايي، يک گروه هنري زنان با طنيني الکترونيک، از دست اين صدا، صداي بي وقفه اعصاب خردکن، خلاصي نداشت. تازه کمي بعد- آلبرت او را تا پنتن ويل رد رساند- نوبت «مي» شد که مثل ديوانه ها زار مي زد. با دست شقيقه هاي «مي» را گرفت، چون يا خم مي شد يا تلوتلو مي خورد. زير بغل او را گرفت و او را به اتاق نشيمن کشيد، همان لحظه روي صفحه تلويزيون، برج دوم هم فرو ريخت. با حرکت آهسته، نکند فيلم بود؟ حقه يي سينمايي؟ عاقبت ارتباط اينها را پيدا کرد، ارتباط تصويري تلويزيون با ديوانگي «مي»، ارتباط ماشين هاي پليس با تصويرهاي تلويزيون.

ولي هيچ سر درنمي آورد چه خبر شده. «مي» از کشته ها مي گفت. بدنش را تاب مي داد، انگار بچه يي در بغل دارد، مدتي بعد بنا کرد به تکرار حرف هايي که شنيده بود. ديگر هيچ چيز مثل سابق نخواهد بود، نه زندگي، نه کل دنيا. شب که خوابش برد، يکريز ناله مي کرد. کشيده، بي وقفه، تا او يا سقلمه يي بهش مي زد يا هلي مي داد. ناله هاي تيز و تند و پايان ناپذير. انگار ضربان آهنگ زمان عوض شده بود. انگار واحد سرعت از هنگام فروريختن آهسته برج ها به اين طرف چرخه زمان ناميده مي شد. «مي» تمام روز همه چيز را، چه در آشپزخانه و چه در داخل اتاق، درهم برهم به حال خود رها کرد...


 

 

فهرست موضوعی

سياست

رمان و مجموعه داستان...

طنز نوجوان

طنز

نثر كهن

مطالعات

رمان‌هاي كلاسيك

شعر امروز

شعر كودك

فهرست کامل موضوعات

 

مجموعه ها

داستان‌هاي اسطوره‌اي

ميراث همينگوي

مليكا و گربه‌اش

فهرست کامل مجموعه ها

 

گروههای سنی

نوجوان

بزرگسال

كودك

 

 

گوناگون

 پدید آورندگان

 مترجمان

 باشگاه کتاب

 افتخارات افق

 خدمات فروش

 نمایندگیها و مراکز فروش

 

پیوندها

New Page 1

كتابخانه ملي كودكان و نوجوانان ايران

ارميا (رضا اميرخاني)

اسدالله امرايي

انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك و نوجوان

تادانه

آرتميس فاول

عرفان نظر‌آهاري

چلچراغ

فرهاد حسن‌زاده

سوزان فلچر

كورنليا فونكه

انجمن نويسندگان كودك و نوجوان

قابيل

پل استر

ايران كارتون

کتاب برگزیده

كنار درياچه، نيمكت هفتم

آمار بازدید کنندگان سایت

 

       2005 ©  نشر افق
كليه حقوق براي
نشر افق محفوظ است.
طراحي سايت:
ارتباط قرينه