English

  آخرین تاريخ بروز رسانی : سه شنبه ۰۸ فروردين ۱۳۹۶

اعضا

اشتراک خبرنامه

جستجو


جستجوي پيشرفته

پیوندها


پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان

واحد کودک موسسه افق

معرفی افق به دوستانتان

نام توصیه کننده :
ایمیل :

خبرنامه الكترونيكي افق

 آثار ما از چشم منتقدان

«اين ساندويچ مايونز ندارد» ده داستان کوتاه از «سلينجر» دوست ‌داشتني


آشنايي با «سلحشوران پارله آن» برای گرفتن دزد


نمايش فيلم مستندي درباره‌ي محمود حسيني‌زاد


سه‌گانه‌ي سياه‌قلب دنياي جوهري و قهرمان‌هاي عزيزش


کوتاه درباره رمان کنسرو غول، نوشته مهدي رجبي کنسرو لذت


نگاهي به رمان «حلزون هاي پسر» نوشته احمد آرام داستان پرشکاف دشنه ها


نگاهي به مجموعه داستان تربيت‌هاي پدر نوشته محمد طلوعي ضيا طلوعي تربيت مي‌كند


«رفقاي خيالي» به دعوت نشر افق به كتابفروشي‌ها آمدند


با هر موجي خس و خاشاك مي‌آيد گفت‌وگو با «مديا كاشيگر» به بهانه انتشار كتاب «درباره‌ي ترجمه» از «پل ريكور»


گفت‌وگو با محمود حسيني‌زاد به‌مناسبت ترجمه «موبايل» و «آقاي آدامسون» بايد از مرز خودمان رد شويم


جسارت لازمه نويسندگي است گفت وگو با احمد آرام به بهانه انتشار رمان «حلزون‌هاي پسر»


تازه‌ترين خون‌آشامِ سيامك گلشيري انسانيت با چاشني ترس


مراسم رونمايي كتاب «درباره‌ي ترجمه»


از «كنسرو غول» رونمايي شد


تأملي بر رمان «شگفتي» دل مردم را به دست بياور


گفت‌وگو با احمد آرام درباره رمان «حلزون‌هاي پسر» سايه سنگين راوي مداخله‌گر


نكته‌هايي در باب «رفقاي خيالي» مراقبه‌اي عميق در ميان نامه‌ها


نگاهي به «ماه يخ‌زده»آخرين كتاب پتر اشتام


گفت‏وگو با بن لوري نويسنده‏ي مجموعه داستان «داستان‏هايي براي شب و چندتايي براي روز» نوشتن برايم يعني بردن لاتاري


نگاهي به کتاب «هنر مسيحي»، از مجموعه‌ي «جان کلام» دوهزار سال هنر در يک قاب


 

 

گفت‌وگو با احمد آرام درباره رمان «حلزون‌هاي پسر» سايه سنگين راوي مداخله‌گر
 

روزنامه‌ي شرق- علي شروقي 21 خردادماه 1393 «حلزون‌هاي پسر»، دومين رمان و تازه‌ترين اثر داستاني منتشرشده از احمد آرام است. اين رمان كه امسال از طرف نشر افق منتشر شده، داستاني است تودرتو درباره شخصي كه ماجراي عاشقانه‌اي در گذشته، او را پس از سال‌ها بار ديگر به زادگاهش برگردانده است. مهيار، قهرمان رمان، در آغاز داستان، خواب غريبي مي‌بيند. مدت‌هاست كه در خواب نامه‌هايي به دست مهيار مي‌رسد و مهيار، هربار نامه‌ها را ناخوانده به كناري مي‌نهد. اين‌بار اما ترغيب مي‌شود كه نامه را باز كند و بازشدن نامه، آغاز ماجرايي است كه حلزون‌هاي پسر، با راوياني متعدد روايتگر آن است. ماجرايي كه به دليل گره‌خوردن آن با كودتاي 28مرداد، به نوعي عشق و سياست را به يكديگر پيوند زده است. شيوه آرام در بيان داستان اصلي شيوه‌اي مبتني بر ايجاد تعليق و انتظار است و البته زمان زيادي سپري مي‌شود تا خواننده داستان اصلي را دريابد. از طرفي آرام در روايت اين رمان از تكنيك فراداستان نيز سود جسته، چنانكه سراسر داستان، گويي در داستاني در حال نوشته‌شدن رخ مي‌دهد و شخصيت‌ها خود را در همان لحظه خلق بر روي كاغذ است كه روايت مي‌كنند. از طرفي رمان، عرصه مواجهه و تلاقي چندين قدرت است. يكي قدرت نويسنده درون متن يا به قول آرام «راوي مداخله‌گر» كه شخصيت‌هاي داستان را تعقيب مي‌كند و آنها را به مسيري كه داستان بايد برود هدايت مي‌كند. يكي قدرت سياسي كه در قالب كودتاي 28مرداد بر شخصيت‌هاي داستان اثر مي‌گذارد و ديگري قدرت باورهاي كهن كه هرآنچه بر راوي رفته است از همان باورهاست و همين‌هاست آنچه راوي را به پشت سر گذاشتن گذشته و زادگاه خود واداشته. راوي سال‌هاست كه به زادگاه خود نيامده و گويي از آن گريزان است. با اين همه چيزي در گذشته هست كه راوي را به خود مي‌كشد. عشق و معمايي به تمامي گشوده‌نشده كه بخشي از آن هم با سياست و كودتاي 28مرداد گره خورده است و از آن طريق با مفهوم شكست؛ شكست هم در زندگي شخصي و عاطفي و هم در عرصه تاريخي و سياسي. از طرفي، تكرار نسل به نسل شكست در حلزون‌هاي پسر (پدر مهيار نيز در عشق شكست خورده)، مثل ديگر قصه‌هاي آرام، حالتي تقديرگونه را به رمان داده است. شخصيت‌ها گويا در چنبره تقديري گريزناپذير گرفتارند، گرچه در اين تقدير عامل انساني نيز دخالت دارد. هم در سرنوشت پدر كه از سر كين، دشنه‌اي ناكارآمد به او قالب مي‌شود و هم در سرنوشت راوي كه رقيب، آن را به سود خود دستكاري كرده است. گرچه به نظر مي‌رسد كه دست آخر، آن راوي مداخله‌گر است كه قدرتش به سود پيشبرد روايت، بر ديگر قدرت‌هاي رمان مي‌چربد، اما نبايد از نظر دور داشت كه اين راوي داستاني، خود تحت‌تاثير عواملي ديگر به روايت خود جهت مي‌دهد پس بيراه نيست اگر بگوييم حلزون‌هاي پسر، عرصه زورآزمايي چندين قدرت است بي‌اينكه بتوان هيچ كدامشان را پيروز نهايي ميدان به شمار آورد. آنچه در پي مي‌آيد گفت‌وگويي است با احمد آرام درباره حلزون‌هاي پسر. آرام در اين گفت‌وگو چنانكه خواهيد خواند درباره مواجهه به قول خود «خرده قدرت‌ها» در رمان حلزون‌هاي پسر مي‌گويد: «خرده قدرت‌ها در رمان فراوان‌اند، اما اينكه كدامشان بر ديگري غلبه مي‌كند، بستگي دارد به اقتدار «دوم شخص مداخله‌گر»... متن از اين طريق به قدرت مي‌رسد و هميشه سايه سنگين اين راوي مداخله‌گر همچون تقديري گريز‌ناپذير حس مي‌شود. اين تقدير شانه به شانه راوي اول شخص حركت مي‌كند و او را از جاهايي عبور مي‌دهد كه شبيه يك ياد‌آوري است. او حتي تكنيك برخورد با موانع يا پيشبرد داستان را به راوي اول شخص مي‌آموزد و نمي‌گذارد از مسيري عبور كند تا متن منحرف شود.» ‌مهيار، قهرمان رمان «حلزون‌هاي پسر» همزمان با حوادث بعد از كودتاي 28مرداد و دستگيري برادرش عاشق مي‌شود و كودتا به‌نوعي در فرجام ماجراي عاشقانه‌اش تاثير مي‌گذارد و با آن گره مي‌خورد؛ «عشق و سياست». برخي معتقدند كه رمان ايراني به‌طور عمده همواره به اين دو مفهوم پرداخته است. آيا شما اين را قبول داريد و اگر پاسختان مثبت است فكر مي‌كنيد علتش چيست؟ در جوامعي كه سرشار از عصبيت و تنش اجتماعي است؛ «عشق» و «سياست» افق زندگي را دستخوش دگرگوني‌هاي فراوان مي‌كنند و در اين راستا زبان تازه‌اي خلق مي‌شود و معلوم است كه در اين جوامع پرتنش عشق يكجور ديگر ديده مي‌شود؛ و گاه با زبان نمادها درمي‌آميزد. گاهي عده‌اي زير سايه يك ايدئولوژي خاص سياست و زندگي اجتماعي را به‌نفع همان ايدئولوژي تعريف مي‌كنند. در اينجا اگر عشقي اتفاق بيفتد زبان شديدا سياسي مي‌شود. در اغلب آثاري كه از قديم‌الايام «حزبي» نوشته شده بودند تكليف ساختار و زبان مشخص بود. بر اساس همانند‌ي‌هاي سطحي رمان‌هاي آن دوره، زير عنوان «رئاليسم اجتماعي» يا «رئاليسم سوسياليستي»، زبان گِرد موضوعي مي‌چرخد كه شروع، ميانه و پايانش را مي‌شد حدس زد. ممكن است فقط يك لذت خوانش متن را تحمل‌پذير كند، ولي پس از آن رمان به حيطه فراموشي سپرده مي‌شود. «دختر رعيت» به‌آذين، يا «چشمهايش» بزرگ علوي، يا خيلي نزديك‌تر به ديدگاه معاصر «همسايه‌ها»ي احمد محمود، كه همگي در بستر رئاليسم واقع‌گرا خلق شده‌اند، همه آنها عناصر داستاني يك‌شكل و مشترك دارند. اگر چيزي از اين ادبيات نصيب ما بشود همان وقايع تاريخي و عشق‌هاي مشخص تحريف‌شده است. به گفته آلن رب‌گريه: «نوشتن براي ما چه معنا دارد، اگر قرار باشد همه ما يك‌جور بنويسيم؟» اين «يك‌جور نوشتن» نه به وجاهت سياست كمك مي‌كند و نه نجابت عشق را به رخ خواننده مي‌كشد. به همين دليل خوانش اين‌جور رمان‌ها در همان زماني كه موضوع پرتنش غلبه مي‌كند بر احساس خواننده و اقتدار ايجاد مي‌كند پذيرفتني است؛ و پس از به‌پايان‌رسيدن، رمان از او دور مي‌شود و جاذبه‌هايش به‌مرور زمان كمرنگ‌تر مي‌شود. اما «حلزون‌هاي پسر» تحت‌تاثير سياست و تاريخ نيست. اگر آن ماجراي سياسي واردشده لاجرم به دليل پُررنگ‌بودن مقطعي از تاريخ است، كه با احتياط به آن نزديك شده‌ام و در قياس سياست و عشق در خواهيد يافت كه عشق وزنه‌اي سنگين‌تر است. ‌در «حلزون‌هاي پسر»، شكست عشقي به‌نوعي با شكست سياسي و تاريخي در 28 مرداد گره مي‌خورد. آيا اين در رمان آگاهانه اتفاق افتاده و قرار است مفهوم و تعبير خاصي از شكست را در ذهن خواننده متبادر كند؟ اگر در اينجا ما به يك يادآوري سياسي مي‌رسيم تا اشاره‌اي تلميحي داشته باشيم به يك جنبش فكري، منظور اين نيست كه موضوع تحت‌تاثير آن وقايع قرار دارد. همزمان عشقي جان مي‌گيرد و رمان بر اثر اين تنش دراماتيك مسير اصلي خود را پيدا مي‌كند. ممكن است چند خرده‌تنش دراماتيك، در شاخه‌هاي مختلف روايي، متن را متاثر كند؛ كه اين درواقع سودبردن از نيروهاي كمكي و خرده‌تنش‌هاست و از اينها گذشته، به‌غير از «خوانش اوليه» يك خوانش دوم داريم كه خواننده را وامي‌دارد تا خالق يك رويكرد فردي باشد در رمان، يعني تفاسيري خلق مي‌شوند كه از دل جوهره متن بيرون مي‌زند. در اينجا ناخودآگاه ماجراها يكديگر را تعريف مي‌كنند و همخواني دروني صورت مي‌پذيرد. پس مي‌توان گفت نويسنده مسيري ويژه را انتخاب كرده تا تفاسير به درستي از دل رمان بيرون بزند. شكست 28 مرداد، كه شما به آن اشاره كرده‌ايد، دغدغه يك تاريخ سپري‌شده است كه ساخته ذهن من نويسنده نيست، بلكه اين حقايق تاريخي است كه باري به‌هرجهت به شما تحميل شده. هميشه با يادآوري آن تاريخ تلخ، يأس و شكست در مخيله شما شروع مي‌كند به رشدكردن؛ و وقتي مي‌خواهيد با حوادث ديگر رمان آن را تطبيق دهيد، در راستاي ذهنيت خودتان، مفاهيمي تازه خلق مي‌شود. من ننشسته‌ام تا تعمدا وجوه مشترك آن شكست‌ها را در رمان تفسير كنم. ظاهر امر اين است كه رمان به شما اين اجازه را مي‌دهد تا پس از كشف ماجراها، غيرمستقيم، روزگار تاريخي و اجتماعي خود را تفسير كنيد. هركس بنا به داشته‌هاي خود به رمان نزديك مي‌شود. ‌در بسياري از داستان‌هاي شما و از جمله در «حلزون‌هاي پسر»، شخصيت‌ها با قدرت‌هايي مواجهند كه آنها را به سمت دلخواه خود هدايت مي‌كنند. در «حلزون‌هاي پسر»، يك قدرت سياسي را داريم كه به‌صورت گرفت‌و‌گير بعد از كودتا، اعمال مي‌شود. ديگري قدرت خواب (نامه احضار مهيار به زادگاهش در خواب به دست او مي‌رسد) و قدرت ديگر كه به‌نوعي ديگرقدرت‌هاي درون متن در دل آن قرار دارند و از طريق آن اعمال مي‌شوند، خود متن و فرآيند نگارش است و به‌تعبيري قدرت نويسنده كه دارد قصه اين آدم‌ها را مي‌نويسد و جاهايي در متن دخالت مي‌كند. يعني ما نويسنده را نه‌فقط به‌صورت كسي كه شخصيت‌ها را تعقيب مي‌كند كه به‌صورت كسي مي‌بينيم كه جاهايي با اقتدار، آنها را به سمتي كه خود مي‌خواهد هدايت مي‌كند. آيا خود عمل نوشتن به تعبير شما نوعي اعمال قدرت است؟ خرده‌قدرت‌ها در رمان فراوانند، اما اينكه كدامشان بر ديگري غلبه مي‌كند، بستگي دارد به اقتدار «دوم‌شخص مداخله‌گر» شما درست مي‌گوييد، متن از اين طريق به قدرت مي‌رسد و هميشه سايه سنگين اين راوي مداخله‌گر همچون تقديري گريز‌ناپذير حس مي‌شود. اين تقدير شانه‌به‌شانه راوي اول‌شخص حركت مي‌كند و او را از جاهايي عبور مي‌دهد كه شبيه يك ياد‌آوري است. او حتي تكنيك برخورد با موانع يا پيشبرد داستان را به راوي اول‌شخص مي‌آموزد و نمي‌گذارد از مسيري عبور كند تا متن منحرف شود. همين قدرت نمي‌گذارد رمان تاريخي سياسي شود. شايد بد نباشد كه بگويم آن «قدرت خواب» كه به آن اشاره كرده‌ايد، درواقع در درون كابوس‌هاي راوي اول شخص مهيار ساخته شده و وقتي بيرون مي‌زند در دنياي واقعي شكل مي‌گيرد و به قدرت مي‌رسد. يك‌جورهايي مي‌توان گفت كه راوي مداخله‌گر، خالق راوي اول‌شخص است، خالق كسي كه دارد نوشته مي‌شود. وقتي كه مهيار تصميم مي‌گيرد اين‌بار نامه را پاره نكند و آن را بخواند يك روند تازه‌اي در زندگي‌اش ايجاد مي‌شود. درواقع دستي او را به راه مي‌برد تا رمان ساخته شود. رمان، بارها بين رويا و واقعيت در حركت است تا چيزهاي تازه‌اي ساخته شود؛ انگار اين مراوده يك‌جور بده‌بستان بين رويا و واقعيت است. تعريف «قدرت» در اينجا؛ كه دارد عمل نوشتن را پي مي‌گيرد، آن تعبير «زياده‌خواهي» را تداعي نمي‌كند. اين قدرت باعث شده تا شما داستاني را كه همزمان دارد نوشته مي‌شود، بخوانيد و كابوسي كه همزمان ديده مي‌شود را حس كنيد. با توجه به آنچه درباره نحوه اعمال قدرت در داستان‌هاي شما گفته شد، آيا شما خود را نويسنده‌اي تقديرباور مي‌دانيد؟ ببينيد اگر بعضي از باورهاي غلط وارد رمان مي‌شود بايد شرايط جغرافيايي و اقليمي را در نظر گرفت؛ شرايطي كه زمينه‌ساز خلق داستاني از اين دست مي‌شود. من بيشتر دنبال كشف موقعيت‌هايي هستم كه از طريق همين باورها مي‌توانند كنجكاوي ايجاد كنند. اين باورها يك‌جورهايي لبريز از زيبايي‌شناسي مردمي است. وقتي كه حول محور يك عشق رازها به چرخش درمي‌آيند و تعليق، شخصيت پيدا مي‌كند، خودبه‌خود ما وارد فضايي مي‌شويم كه از آن ما نيست اما مي‌خواهيم تلاش كنيم كه از اين راه به نوعي زيبايي‌شناسي در روايت برسيم. جوهره اصلي اين رمان از درون يك باور غلط و سنتي بيرون مي‌زند كه انگار سرنوشت و تقديري است كه مانند فرشته مرگ بالاي سر عاشقان آن روزگار بال‌بال مي‌زد. حالا بايد توجه داشت كه از درون اين سنت چگونه مي‌شود روايتي بيرون كشيد كه از نظر زيبايي‌شناسي تابع كنش دراماتيك يا روايي باشد. خب، معلوم است كه سبك و تكنيك نوشتار بايد سويه مدرن پيدا كند تا چيز تازه‌تري خلق شود؛ باورهاي غلط بهانه‌اي است تا ما را به ژرفاي زندگي مردم ببرد. البته كه اين باورها تراش مي‌خورند و صيقل مي‌يابند تا زبان در آنها قدرتمند شود. بهتر است بگويم در اينجا «سنت» ما را وارد بازي خودش مي‌كند؛ انگار همه‌چيز مهيا شده تا سرنوشت ما، به سبك‌وسياق رمان، در اينجا رقم بخورد. اين را حسش مي‌كنيم و فاصله‌مان از دردهايي كه ريشه در باورهاي غلط دارد، كم مي‌شود. من سعي داشتم اين سنت ناپيدا را، كه شايد قرني از آن گذشته و كاملا فراموش شده، وارد يك‌جور لذت خوانش كنم. مي‌خواستم دريابم كه چگونه ساختار يك رمان تحت‌تاثير چنين باورهايي رشد مي‌كند. حلزون‌هاي پسر، راويان متعدد دارد. يك راوي كه مهيار است. يكي هم الف. آ. در اواخر رمان، بمبوتي هم به‌عنوان راوي ايفاي نقش مي‌كند و در دل روايت مهيار، تريتا و تريتاي دوم نيز به‌عنوان راوياني فرعي ظاهر مي‌شوند. اين راويان بيش از آنكه روايت يكديگر را نقض كنند، روايت هم را تكميل مي‌كنند. آيا اين تعدد راوي را بيشتر به‌عنوان يك تكنيك به كار برديد يا منطق رمان ايجاب مي‌كرد كه روايت اينگونه باشد. اين را به اين دليل مي‌پرسم كه جاهايي به نظرم رسيد كه مي‌شد به‌جاي الف. آ، خود مهيار ادامه ماجرا را تعريف كند. داستان «حلزون‌هاي پسر» بسيار ساده است. اما من سعي كردم از اين سادگي دور شوم تا به تناسب وقايع پيش‌رو به ساختاري متفاوت و تكنيكي درخور همين ساختار برسم. مي‌دانستم كه در چنين جغرافيايي شخصيت‌ها با چه تنشي به زندگي خود ادامه مي‌دهند؛ و چگونه در روند زندگي قطعه‌قطعه مي‌شوند. اين قطعات در سرتاسر رمان پراكنده است و هر قطعه‌اي اين توانايي را دارد تا زبان و ديالوگ خاص خود را بسازد. در حين نوشتن اين رمان همه‌اش احساس مي‌كردم بين صداهاي مختلف ‌گير افتاده‌ام. شخصيت‌ها وقتي كه به مرور زمان معناپذير مي‌شدند صدايشان قوام مي‌يافت و به‌راحتي در ساحت رمان پخش مي‌شدند. من سعي مي‌كردم گيرنده‌اي قوي باشم. آنها خودشان را به رمان تحميل نكردند، بلكه منطق رمان اين را مي‌پذيرفت كه هركدام از آدم‌ها با موقعيتي كه داشتند يك‌جورهايي ديده شوند. مي‌دانستم كه ميل خواننده هم براي درگيرشدن با صداهاي مختلف به نتيجه مطلوب مي‌رسد؛ و در نتيجه متن او را به چالش مي‌كشد. همين درگيري سبب مي‌شود تا يك صداي بيروني هم ساخته شود. اين صداي بيروني از آن مخاطبي است كه در چالش با صداهاي مختلف، شيفته آن مي‌شود تا در درون خود به چشم‌اندازي نوين برسد. در اين ميان آن چيزي كه براي من اهميت داشت تاكيد بي‌وقفه بر سرشت آدم‌ها بود؛ همه آنها كوشش مي‌كنند تا صدمه‌اي به نطفه عاشقانه اين تراژدي وارد نكنند و همسو شوند با وقايعي كه گذشته را كدر كرده و در زمان حال به‌گونه‌اي ترسناك از آن ياد مي‌شود. پس تلاش دارند تا روايت را كامل كنند. در فصل‌هاي پاياني رمان مهيار و الف. آ به هم شبيه مي‌شوند، به همين دليل است كه صداهايشان انگار از يك دهان شنيده مي‌شود. ‌پرسش ديگري كه برايم پيش آمد اين بود كه داستان اصلي خيلي دير شروع مي‌شود. دليلش چيست؟ مي‌خواستم بعد مسافت را نشان دهم تا خواننده شانه‌به‌شانه مهيار پيش برود؛ از سويي ديگر اين عشقي كه به يك تراژدي دردناك رسيده بود، بايد از مسيري عبور مي‌كرد تا ما ريزريز به آن درد مي‌رسيديم. وقتي بمبوتي در سراي انجيري اعتراف مي‌كند، كل رمان يك‌بار ديگر در ذهن خواننده خوانده مي‌شود و فقدان رازيانه وارد داستاني ديگر مي‌شود. ‌در رمان، يك داستان فرعي وجود دارد درباره شخصيتي به نام «شبح الدعي» كه گويا قرن‌ها قبل به شهر آمده بوده و شخصيتي است شر كه زندان شهر را هم او ساخته و عامل خشونت و جنگ و نفاق بوده است. كاركرد اين شخصيت و داستان او چيست و چه پيوندي با ديگر اجزاي رمان حلزون‌هاي پسر دارد؟ اين آدم كسي است كه شهري را غصب كرده و يك نشانه از خود برجا مي‌گذارد كه عامل ترس، وحشت و ترور است، آن نشانه همان دشنه‌هاي زهرآگيني است كه به مرور زمان دشنه‌هاي ديگري از آنها زاده مي‌شود. هركدام از آن دشنه‌ها لبريز از داستان آدم‌هاي عاصي‌ است. همين خرده‌داستان‌هاست كه نقبي مي‌زند به درون تاريخي سرشار از جنايت. درواقع زير سايه دشنه‌هاي شبح الدعي‌است كه داستان اصلي ساخته مي‌شود. بگذاريد به شما بگويم كه هر آدمي از درون تاريخ كسي شبيه او بيرون كشيده و در ذهن دارد؛ و بالاجبار به آن آدم فكر مي‌كند. اين‌روزها آيا كار تازه‌اي آماده انتشار داريد؟ يك رمان دارم به نام «كافي‌شاپ لوك» كه قرار است نشر پيدايش آن را چاپ كند. فعلا جهت بررسي مدت‌هاست كه در وزارت ارشاد مانده است. يك مجموعه داستان دارم به نام «اگر تكانم دهي بيدار مي‌شوم» كه روي ميز كارم قرار دارد. از طرفي مجموعه‌اي از پنج نمايشنامه به نام «استخوان‌هاي سَبُك» دارم آماده مي‌كنم براي چاپ.


 

 

فهرست موضوعی

سياست امروز

رمان نوجوان

رمان / ادبیات ...

طنز نوجوان

طنز

نثر كهن

مطالعات

رمان‌هاي كلاسيك

شعر امروز

شعر خردسال

شعر

فرهنگ و تمدن ای...

سفرنامه

نگاه امروز

قصه های آموزش&...

قصه‌ی تصو®...

شعر نوجوان

اساطیر

فهرست کامل موضوعات

 

مجموعه ها

سه گانه ي فونكه

خودم مي‌خوانم

فيتيله اي ها

عاشقانه‌هاي ايراني

قندعسل

5 ميليمتري‌ها

استینک

قهرمانان المپ

ادبیات امروز/ کتاب های 5 میلی متری/ 5

میراث فاکنر

فهرست کامل مجموعه ها

 

گروههای سنی

نوجوان

بزرگسال

كودك

جوان

خردسال

 

 

گوناگون

 پدید آورندگان

 مترجمان

 باشگاه کتاب

 افتخارات افق

 خدمات فروش

 نمایندگیها و مراکز فروش

 

پیوندها

New Page 1

پرتال ناشرين - طراحي سايت براي انتشارات

سيامك گلشيري

پژوهشنامه ادبيات كودك و نوجوان

ارميا (رضا اميرخاني)

آرتميس فاول

عرفان نظر‌آهاري

چلچراغ

فرهاد حسن‌زاده

كورنليا فونكه

انجمن نويسندگان كودك و نوجوان

ايران كارتون

کتاب برگزیده

پنجره های آسمان (72 شعر درباره معصومین)

آمار بازدید کنندگان سایت

 

       2005 ©  نشر افق
كليه حقوق براي
نشر افق محفوظ است.
طراحي سايت:
ارتباط قرينه