English

  آخرین تاريخ بروز رسانی : يکشنبه ۰۱ اسفند ۱۳۹۵

اعضا

اشتراک خبرنامه

جستجو


جستجوي پيشرفته

پیوندها


پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان

واحد کودک موسسه افق

معرفی افق به دوستانتان

نام توصیه کننده :
ایمیل :

خبرنامه الكترونيكي افق

 آثار ما از چشم منتقدان

«اين ساندويچ مايونز ندارد» ده داستان کوتاه از «سلينجر» دوست ‌داشتني


آشنايي با «سلحشوران پارله آن» برای گرفتن دزد


نمايش فيلم مستندي درباره‌ي محمود حسيني‌زاد


سه‌گانه‌ي سياه‌قلب دنياي جوهري و قهرمان‌هاي عزيزش


کوتاه درباره رمان کنسرو غول، نوشته مهدي رجبي کنسرو لذت


نگاهي به رمان «حلزون هاي پسر» نوشته احمد آرام داستان پرشکاف دشنه ها


نگاهي به مجموعه داستان تربيت‌هاي پدر نوشته محمد طلوعي ضيا طلوعي تربيت مي‌كند


«رفقاي خيالي» به دعوت نشر افق به كتابفروشي‌ها آمدند


با هر موجي خس و خاشاك مي‌آيد گفت‌وگو با «مديا كاشيگر» به بهانه انتشار كتاب «درباره‌ي ترجمه» از «پل ريكور»


گفت‌وگو با محمود حسيني‌زاد به‌مناسبت ترجمه «موبايل» و «آقاي آدامسون» بايد از مرز خودمان رد شويم


جسارت لازمه نويسندگي است گفت وگو با احمد آرام به بهانه انتشار رمان «حلزون‌هاي پسر»


تازه‌ترين خون‌آشامِ سيامك گلشيري انسانيت با چاشني ترس


مراسم رونمايي كتاب «درباره‌ي ترجمه»


از «كنسرو غول» رونمايي شد


تأملي بر رمان «شگفتي» دل مردم را به دست بياور


گفت‌وگو با احمد آرام درباره رمان «حلزون‌هاي پسر» سايه سنگين راوي مداخله‌گر


نكته‌هايي در باب «رفقاي خيالي» مراقبه‌اي عميق در ميان نامه‌ها


نگاهي به «ماه يخ‌زده»آخرين كتاب پتر اشتام


گفت‏وگو با بن لوري نويسنده‏ي مجموعه داستان «داستان‏هايي براي شب و چندتايي براي روز» نوشتن برايم يعني بردن لاتاري


نگاهي به کتاب «هنر مسيحي»، از مجموعه‌ي «جان کلام» دوهزار سال هنر در يک قاب


 

 

«اين ساندويچ مايونز ندارد» ده داستان کوتاه از «سلينجر» دوست ‌داشتني
 

کتابلاگ- حسين جاويد «سلينجر» 5 سال پيش فوت کرد و به تمام حرف و حديث ‌ها درباره ‌ي زندگي خصوصي ‌اش پايان داد. پيش از اين، مهم ‌ترين نکته ‌اي که درباره ‌ي او وجود داشت عزلت ‌نشيني و گوشه ‌گيري ‌اش بود. هيچ يادداشتي درباره ‌ي سلينجر و آثارش نوشته نمي ‌شد مگر اين ‌که نويسنده نقبي هم به زندگي اسرارآميز و پنهاني او بزند. او خود عقيده ‌ي داشت: «احساس گم ‌نامي و ابهام دومين دارايي ارزش ‌مندي ‌ست که به نويسنده به عاريت داده شده.» باري، هر چيز که پوشيده باشد، لاجرم، کنج ‌کاوي برانگيز است - و، به ‌جرات، مي ‌توان ادعا کرد که اين تز عجيب و غريب به شهرت و محبوبيت سلينجر کمک بزرگي کرد. اکنون، اين پيرمرد امريکايي ديگر نه نفس مي ‌ ‌کشد و نه مي ‌نويسد. ديوارهاي آن خانه ‌ي معروف، در شهر کورنيش ايالت نيوهمپشاير، هم ديگر کسي را نخواهند ديد که از آن ‌ها بالا مي ‌کشد تا بل ‌که براي لحظه ‌اي کاشانه ‌ي نويسنده ‌ي محبوب ‌اش ـ يا، شايد، خود او ـ را برانداز کند. ما هستيم و سي و اندي داستان کوتاه و بلند و يک رمان دوست ‌داشتني، مگر اين ‌که معجزه ‌اي رخ دهد و آقاي نويسنده مرده ‌ريگي داشته باشد که به دست هواخواهان پرشور او برسد. از قضا، مرگ سلينجر مصادف شد با انتشار برگردان فارسي جديدي از ده داستان کوتاه او: «من ديوونه ‌ام» «طغيان عليه خيابان مديسون» «آخرين روز آخرين مرخصي» «سربازي در فرانسه» «غريبه» «برادران واريوني» «ملودي بلو» «دختري که مي ‌شناختم» «اين ساندويچ مايونز ندارد» و «گروه ‌بان احساساتي» اين داستان ‌ها در کتابي با نام «اين ساندويچ مايونز ندارد» توسط نشر افق، منتشر شده ‌اند. ترجمه ‌ي کتاب کار دو خانم جوان است: «سارا آرامي» و «مرجان حسني ‌راد.» بيش ‌تر داستان ‌هاي کتاب ـ اگر دقيق ‌تر بگويم، شش داستان آن ـ حول زنده ‌گي دو نفر از اعضاي خانواده ‌ي «کالفيلد» مي ‌گذرد، يعني «هولدن» و «وينسنت.» کساني که «ناتور دشت» را خوانده ‌اند ممکن است گمان کنند که اين داستان ‌ها مربوط به بعد از نشر اين رمان هستند ـ خواهم گفت چرا ـ اما چون ‌اين نيست! همه ‌ي آن ‌ها پيش از انتشار رمان معروف سلينجر در نشريات ادبي منتشر شده ‌اند و مي ‌توان اين ‌طور گفت که سلينجر با نوشتن آن ‌ها، درواقع، براي نوشتن «ناتور دشت» زورآزمايي و تجربه ‌اندوزي مي ‌کرده است. به ‌ ‌ترين گواه براي اين ادعا دو داستان نخستين کتاب هستند. کاراکتر اصلي «من ديوونه ‌ام» و «طغيان عليه خيابان مديسون» هولدن کالفيلد است. دقيقن، هم ‌آن هولدني که بعدها سر و کله ‌اش در «ناتور دشت» پيدا مي ‌شود. البته، شخصيت او در اين ‌جا هنوز يک شخصيت ديناميک و کامل نيست و بيش ‌تر به يک طرح اوليه از هولدن «ناتور دشت» شباهت دارد. جالب اين ‌جاست که اتفاقات اين دو داستان کوتاه هم در رمان سلينجر پرداخته ‌تر و گسترده ‌تر مورد استفاده قرار گرفته ‌اند. «من ديوونه ‌ام» شرح اخراج هولدن از مدرسه ‌ي شبانه ‌روزي ‌ست، روي ‌دادي که استارت و پي ‌ريزنده ‌ي تمام پلات «ناتور دشت» است. او به ديدن «اسپنسر» پير، معلم تاريخ ‌اش، مي ‌رود و پس از آن سوار قطار مي ‌شود و به خانه ‌ي ‌شان در نيويورک بازمي ‌گردد. در «ناتور دشت» هم چون ‌اين اتفاقي مي ‌افتد و هولدن در سرگرداني ‌هاي ‌اش سري به خانه ‌ي يکي از معلم ‌هاي ‌اش مي ‌زند. البته اين دو معلم و ماجراهايي که در خانه ‌ي هر يک براي او رخ مي ‌دهد تفاوت ‌هايي دارند، اما چارچوب پيش ‌آمدها هم ‌سان است، هم ‌آن ‌طور که جزييات ديگري هم با آن ‌ ‌چه در «ناتور دشت» نقل مي ‌شود فرق دارند. «طغيان عليه خيابان مديسون» هم شرح يکي از سبک ‌سري ‌هايي ‌ست که در «ناتور دشت،» به ‌و ‌فور، از هولدن سر مي ‌زند. چهار داستان ديگر، مستقيم و غيرمستقيم، به کالفيلدها مربوط ‌اند، بيش ‌تر به وينسنت و کم ‌تر به هولدن. اين داستان ‌ها «آخرين روز آخرين مرخصي،» «سربازي در فرانسه،» «غريبه،» و «اين ساندويچ مايونز ندارد،» هستند. در سه داستان اول «بيب،» دوست و هم ‌رزم وينسنت، نقش مهمي دارد. به روايتي، از ديد اوست که به ‌زنده ‌گي وينسنت پرداخته و ماجراهاي عشق ‌ها و، نهايتن، کشته ‌شدن او روايت مي ‌شود. در «اين ساندويچ مايونز ندارد،» خود وينسنت راوي داستان است و به شرح ماجرايي در بحبوحه ‌ي جنگ مي ‌پردازد. در بازه ‌ي بزرگ ‌تر، پررنگ ‌ترين درون ‌مايه ‌اي که در داستان ‌هاي کتاب ديده مي ‌شود نشان دادن زشتي ‌هاي جنگ و انتقاد از آن است. به غير از داستان ‌هاي مربوط به کالفيلدها، «گروه ‌بان احساساتي» و «دختري که مي ‌شناختم» هم پلات ‌هاي مرتبط با جنگ دارند و، با ايجاد کنتراست تکراري اما هميشه ‌ زيبا بين عشق و جنگ، تلاش مي ‌کنند هول ‌ناکي و پوچي آن ‌را عريان ‌تر و تاثيرگذارتر به نمايش بگذارند. در داستان ‌هاي مربوط به کالفيلدها وينسنت در جنگ کشته مي ‌شود و هولدن مفقودالاثر، در حالي که هر دوي آن ‌ها در «ناتور دشت» حضور دارند و هولدن در رمان کم ‌تر از آن ‌چه در اين داستان ‌ها مي ‌بينيم سن دارد. از اين جهت گفتم که خواننده ‌ ‌ي ناآگاه ممکن است گمان کند اين داستان ‌هاي کوتاه مربوط به پس از نگارش رمان «ناتور دشت» هستند. «برادران واريوني» و «ملودي بلو» نه به جنگ ارتباط دارند و نه به کالفيلدها، اما از زيباترين داستان ‌هاي کتاب هستند. «ملودي بلو» نغمه ‌ي غم ‌گيني ‌ست از زماني که در ايالات متحده ميان سياه و سفيدها تبعيض فراواني وجود داشت و بيمارستان ‌هاي خصوصي حتا از پذيرش سياه ‌پوستان رو به موت خودداري مي ‌کردند. «برادران واريوني» ماجراي دو برادر است که در موسيقي شهرتي به هم مي ‌زنند و يکي از آن ‌ها قرباني آن ديگري مي ‌شود، هم در رسيدن به علاقه ‌هاي ‌اش و هم در اين ‌که، به اشتباه، به تاوان شيادي برادرش کشته مي ‌شود. اگر بخواهم يک نظر کلي درباره ‌ي داستان ‌هاي کتاب بدهم، بايد بگويم که داستان ‌هايي متوسط هستند و، به ‌ هيچ وجه، به پاي شاه ‌کاري مثل «ناتور دشت» نمي ‌رسند. اين نکته، در تناقض با اين واقعيت نيست که اين داستان ‌ ‌ها فضاسازي، لحن و پلات ‌هاي قدرت ‌مند و بسيار دوست ‌داشتني دارند و خواندن ‌شان براي مخاطبان لذت ‌بخش است. به ‌خصوص، براي آن ‌ها که سلينجر را چون يک اسطوره مي ‌پندارند.


 

 

فهرست موضوعی

سياست امروز

رمان نوجوان

رمان / ادبیات ...

طنز نوجوان

طنز

نثر كهن

مطالعات

رمان‌هاي كلاسيك

شعر امروز

شعر خردسال

شعر

فرهنگ و تمدن ای...

سفرنامه

نگاه امروز

قصه های آموزش&...

قصه‌ی تصو®...

شعر نوجوان

اساطیر

فهرست کامل موضوعات

 

مجموعه ها

سه گانه ي فونكه

خودم مي‌خوانم

فيتيله اي ها

عاشقانه‌هاي ايراني

قندعسل

5 ميليمتري‌ها

استینک

قهرمانان المپ

ادبیات امروز/ کتاب های 5 میلی متری/ 5

میراث فاکنر

فهرست کامل مجموعه ها

 

گروههای سنی

نوجوان

بزرگسال

كودك

جوان

خردسال

 

 

گوناگون

 پدید آورندگان

 مترجمان

 باشگاه کتاب

 افتخارات افق

 خدمات فروش

 نمایندگیها و مراکز فروش

 

پیوندها

New Page 1

پرتال ناشرين - طراحي سايت براي انتشارات

سيامك گلشيري

پژوهشنامه ادبيات كودك و نوجوان

ارميا (رضا اميرخاني)

آرتميس فاول

عرفان نظر‌آهاري

چلچراغ

فرهاد حسن‌زاده

كورنليا فونكه

انجمن نويسندگان كودك و نوجوان

ايران كارتون

کتاب برگزیده

گوساله سرگردان

آمار بازدید کنندگان سایت

 

       2005 ©  نشر افق
كليه حقوق براي
نشر افق محفوظ است.
طراحي سايت:
ارتباط قرينه